خانه / محصولات / نمونه درس ها / رابطه دختر و پسر
سئوالی که خيلی از جوانها می پرسند و شايد مورد ابتلاء بعضی­ها هم می باشد اينست که؛ ارتباط پنهانی با جنس مخالف داشتن چه حکمی دارد؟

رابطه دختر و پسر

حسن هرمز

شروع:

تــــا یار تو دنیاست پریشان باشی                   سرگشته و افسرده و حیران باشی

معشوق تو از دست تو خواهند گرفت             در اوّل مـــرگ زار و نالان باشی

ایجاد انگیزه:

 سئوالی که خیلی از جوانها می پرسند و شاید مورد ابتلاء بعضی­ها هم می باشد اینست که؛ ارتباط پنهانی با جنس مخالف داشتن چه حکمی دارد؟

متن و محتوا:

 ببینید اوّلاً؛ خداوند زن و مرد را مکمّل هم قرار داده؛ یعنی وقتی که در کنار هم باشند می توانند همدیگر را تکمیل نمایند. مثلاً مردها تعقّلی و زن ها احساسی هستند و برای تربیت یک فرزند سالم هم تعقّل و هم احساس مورد نیاز می باشد.

ثانیاً: اسلام برای این نیاز (در کنار هم بودن) آنها، راه و چاه قرار داده است. نه مثل بعضی مکتبها رهبانیّت و دوری از زن را می پسندد نه مثل بعضی دیگر از مکاتب ، در صدد کوبیدن آنها است؛ بلکه اسلام راه اعتدال را پیش گرفته است.

ثالثاً: برای پاسخگویی به این نیاز، راه ازدواج را قرار داده و برای افرادی که امکان آن برایشان میسّر نیست، ازدواج موقت را با رعایت احکام و مسائل آن پیشنهاد کرده است.

پس چیزی به عنوان رابطه پنهانی و دوستانه بین دو جنس مخالف در اسلام نیست، قرآن کریم هم از این دوستی ها نهی نموده است و می فرماید:« وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ[۱]» «و دوست گیران پنهانی نباشند.»

ضررهای روابط

این روابط یا منجر به ازدواج می شود یا نه، اگر چنین شود که منجر به ازدواج گردد، مشکلاتی برای زوجین بوجود می آورد. از جمله آن عبارتند:

۱. سستی بنیان خانواده: اگر کمی واقع بینانه نگاه کنیم آمار ها نشان از عاقبت طلاق برای چنین ازدواج هایی دارد که بیشتر جدایی ها در دو سه سال اوّل زندگی می باشد.

۲. عدم اعتماد طرفین: معمولاً در چنین ازدواج هایی، اطمینان طرفین پایین می آید زیرا هرکدام این احتمال را می دهند فردی که یک روز با من یک رابطه نامشروع برقرار نمود، از کجا معلوم روزی دیگر که محبّت فردی در دل او ایجاد شود با او رابطه پنهانی برقرار نکند؟

۳. ازدواج ناموفّق: از آنجایی که بیشترین سبب این ازدواجها، محبّتهای بدون تفکّر و از روی احساس می باشد، کمتر معایب طرف خود را می نگرد. در نتیجه ازدواجی ناهمگون و غیر هم شأن صورت می گیرد.

اما اگر چنین روابطی منجر به ازدواج نشود نیز مشکلاتی درپی دارد از آن جمله عبارتند:

۴. تحریک بدون ارضاء: اگر فردی بسیار گرسنه است و بوی کباب به مشام او برسد و کباب داغ به او نشان دهند ولی به او ندهند، چه برسر او می آید؟ دو جوان از جنس متفاوت با هم صحبت می کنند در نتیجه تحریک شده ولی ارضایی در کار نباشد از لحاظ روحی و جسمی چه بر سر آنها وارد می شود؟ مثلاً در بیابانی به فرد تشنه کام، آب گوارا و خنکی نشان دهند ولی از خوردن آن، او را منع کنند.

۵. اضطراب و نگرانی: همواره چنین برخوردهایی همراه با دلهره می باشد؛ نگرانی از مطلّع شدن دیگران از این رابطه (چه والدین، چه برادر طرف، چه همسر آینده و خانواده آنها) و تصور منفی از این فرد در انظار عموم.

۶. مکافات عمل: عزیزان، خدا در جای حق نشسته و کارهایش همه از روی حساب می باشد.

به قول شاعر: هر چه کنی به خود کنی          گر همه نیک و بد کنی

فردی که با ناموس دیگران بله، دیگران هم با ناموس او بله، در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم است که می فرماید: «مَن زَنی زُنِیَ بِهِ»؛« هرکس زنا نماید با ناموس او زنا می شود.»

اگر امروز فردی در خیابان با ناموس دیگران حرفی زد، فردا روزی، دیگران با ناموس او بله؛ اگر امروز جوان  با فردی رابطه بر قرار ساخت، فردا روزی همسری نصیب او می شود که دیگران با او رابطه داشته اند.

از مکافات عمل غافل مشو                    گندم از گندم بروید جو ز جو

عواقب روابط

در این قسمت اجازه بدهید دو روایت از پیامدهای دنیوی و اخروی روابط را ذکر نمایم. رسول خدا  فرمود:« با عِدُوا بَینَ أنفاسِ الرِّجالِ وَ النِّساءِ فَإِنَّهُ إِذا کانَتِ المُعاینََهَ وَ اللقِّاءُ کانَ الدّاءُ الذّی لا دَواءَ لَهُ»؛« بین مردان و زنان فاصله ایجاد کنید (تا کمتر با یکدیگر برخورد و تماس داشته باشند) زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد داشتند جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد شد.»[۲]

رسول خدا صلی  فرمود: «مَن فاکَهَ إِمرأۀَ لا یَملکُها حُبسَ بُکلِّ کَلِمّهٍ کَلَّمَها فِی الدِّنیا أَلفَ عامٍ فِی النّار»؛« هر کس، بازنی نامحرم شوخی کند، برای هر کلمه که با او گفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می کنند.»[۳]

مختصات عشق، عاشق، معشوق

اما برای اینکه مسأله عشق، عاشقی دامنگیر و مورد سئوال خیلی از دوستان جوان است؛ و از طرفی سبب خیلی از روابط، زمینه عاطفی و عشقی آنست، در ادامه، مختصات عشق، عاشق، معشوق رابیان می کنیم، تا به قول بعضی از دوستان، عشقمان کوفتمان نشود. پس خیلی لازم و مهم است با ویژگی های آن آشنا شویم و عشق خود را با آن بسنجیم.

 

مختصات عشق

۱. عشق، شهوت نیست.

۲. عشق با نقصها و کمبودها نمی شود.

ویژگی های عشق               ۳. عاقبت آن نباید جدایی باشد.

۴. فرد را به فداکاری بکشاند.

۵. مطلق انگاری عشق

۱. عشق شهوت نیست: یکی از ویژگیهای عشق این است که از ترشّح غدد جنسی نیست.

ویل دورانت می گوید:« عشقهای امروزی از ترشّح غدد جنسی شروع می شود و با ارضای آن به پایان می رسد.»

عراقی می گوید:

تو شهوت خویش را لقب عشق دهی                  زشهوت تا به عشق ره بسیار است

چرا آن دانشمند غربی می گوید: ازدواج، مرگ عشق است؛ زیرا مایه­ای که، اینها را به هم نزدیک کرده مسائل شهوانی بوده و با ازدواج تمام می شود.

عشق هایی کز پی رنگی بود                      عشق نبود عاقبت ننگی بود

۲. عشق با نقص ها و کمبودها نمی­شود: می دانید یعنی چه؟ مثلاً شما نمی شود عاشق یک فوتبالیست شوید، برای اینکه خیلی دریبل می خورد یا تند تند گل می خورد. مشکل ما می دانید چیه؟ اوّل دل می بندیم و بعداً از آن انتظار کمال داریم. ای کاش می شد قبل از دل بستن به چیزی، کمی در نقصها و کمبودهای آن می­اندیشیدیم زیرا محبّت آدمی را کر و کور می کند.

حضرت امیر المؤمنین علی می فرمایند: «عَینُ المُحِبِّ عَمِیّهٌ عَنِ المَعاِیبِ المَحبُوبِ[۴]»؛ چشم محب، نابیناست از دیدن عیبهای محبوب.

اگر در دیدۀ مجنون نشینی                             به غیر خوبی لیلی نبینی

چه کسی است که عیب و نقص ندارد؟ کمبود ندارد، که فرد با خیال راحت دل به او می بندد؟

۳. عاقبت آن نباید جدایی باشد: از دیگر ویژگی های عشق، آن است که عاقبت آن نباید جدایی باشد. عقل می گوید:« خانه ات را جایی بنا نکن که کوه ریزش کند، سیل بیاید، زود خراب شود،» عقل اجازه نمی دهد خانه دلت را بر روی جایی بنا کنی که تقی به توقی بخورد رهایت نماید. برای کسی بمیرکه برایت تب کند.

۴. فرد را به فداکاری بکشاند: از دیگر مختصات آن، اینست که فرد را به فداکاری بکشاند و او را آتش بزند. در ادبّیات هم حافظ شیرازی به آن اشاره می کند:

به تیغ ام گر زند دستش نگیرم                  وگر تیرم زند منّت پذیرم

زن و شوهر در شب ازدواج که اوج علاقه به همدیگر را دارند. اگر به آقا داماد بگویند ما می خواهیم شما را در جلوی پای عروس خانم قربانی کنیم، چه عکس العملی نشان می دهد؟ این را قبول می کند که به او بگوئیم:

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید             چو مردید روح پذیرید

آیا شما به عنوان یک مرد می پذیرید؟

۵. مطلق انگاری عشق: یعنی اینکه همه چیز را و نهایت خوشی و سعادت را در معشوق ببینیم و این عشق، مقدّس است، چون ما دنبال سعادتیم. آن هم سعادتی بی پایان.

اما بعضی عشق ها مقدّس نیستند و آن مطلق انگاری مقیّد است، یعنی اینکه همه سعادت را در چیزی می دیدیم و بعد از آنکه به آن شیء رسیدیم متوجّه شدیم آن همه چیز نیست، و هنوز خیلی کمبودها در آن وجود دارد.

مختصات عاشق

۱. پایدار بودن احساس محبّت در عاشق

۲. طوری شود که معشوق می خواهد

ویژگیهای عاشق                       ۳. چشم پوشی از همه چیز در راه رضای محبوب

۴. عاشق همه وجودش را به معشوق می دهد تا وجود از او بگیرد

۱. پایدار بودن احساس محبّت در عاشق: عاشق در راه وصال معشوق هر چه بر سر او وارد شود باز هم احساس­اش پایدار است، هر چه از سوی محبوب بر سر او وارد شود، بازهم از محبّت او نسبت به معشوقه اش کم نمی شود.

اما در محبتهای سطح پایین چه؟ تا کمی بد خلقی یا بی اعتنایی یا عصبانیّّت از طرف مقابل ببیند از او زده می شود.

تا مـــرد به تیغ عشــق بی سر نشود                 در حضرت معشوق مطهّر نشود

هم معشوق طلب کنی و هم سر خواهی          آری خواهی ولی میسّــــر نشود

۲. طوری شود که معشوق می خواهد: امام سجّاد  در دعای ابوحمزه ثمالی می فرمایند: «إلهی أَنتَ کَما اُحِبُّ فَجَعَلَنی کَما اُحِبُّ»؛« خدایا تو همانی که من می خواهم پس مرا همانطور که خودت می خواهی قرار بده.»

عاشق باید ببیند معشوق در چه حالتی او را می پسندد، آیا در هنگام وصال، سر در بدن باشد می پسندد یا بدون سر؟ امام حسین  در ظهر عاشورا نگاه می­کند که معشوق اش او را بدون سر می پسندد و او نیز چنین می کند.

اینجاست که می توان فهمید که نام هر محبّتی را عشق نمی توان گذاشت و اینجاست که می توان فهمید خیلی از علاقه ها که نام عشق بر روی آن می گذاریم تابِ این  ویژگی عشق را ندارد.

۳. چشم پوشی از همه چیز در راه رضای محبوب: نشسته بود و گوسفندانش پیش چشم او علف های زمین را به دهان می گرفتند. و ابراهیم به چه می اندیشید؟ گویی در حال کشف رازی یا حل معمّایی بود، و ابراهیم از اندیشه پروردگار خود بیرون می آمد، ناگهان صدایی شنید؛ صدایی که او سالیان درازی در آروزی شنیدن آن از زبان قوم خود بود. اما آنها جز بت پرستی هنری نداشتند، آن صدا نام معشوق ابراهیم را به گوش او می رساند. یا قدّوس، (ای خدای پاک و بی عیب و نقص). ابراهیم از خود بی خود شد و لذّت شنیدن آن نام دل انگیز هوش از سر او برد. چون به هوش آمد، مردی را دید که بر صخره بلندی ایستاده است. گفت:« ای بنده خدا، اگر یک بار دیگر، همان نام را بر زبان آری، دسته­ای از گوسفندانم را به تو می دهم.» همان دم، صدای(یا قدّوس) دوباره در کوه و دشت پیچید، حضرت در لذّتی دوباره و بی پایان، غرق شد. شوق دوبارۀ حضرت باعث شد تا دسته ای دیگر از گوسفندان را نثار کند.

یا قدّوس! بازهم بگو! یا قدوس … دیگر برای ابراهیم، گوسفندی نمانده بود؛ اما جانش همچنان خواستار شنیدن نام مبارک خداوند بود. ناگهان، چشمش بر سگ گلّه افتاد و قلادّۀ زرّینی که بر گردن او بود. دوباره به شوق آمد و از گویندۀ ناشناس خواست که باز بگوید و عطایی دیگر بگیرد. مرد ناشناس باردیگر صدای (یا قدّوس) را روانه کوهها کرد و ابراهیم باردیگر به وجد آمد. اکنون چیز دیگری برای ابراهیم نمانده است تا بدهد و نام دوست خود را باز بشنود و دوباره از مرد ناشناس در خواست کرد. مرد ناشناس تبّسمی نمود و گفت:« من فرشته مقرّب خداوندم.» آری او جبرئیل فرشته مقرّب خداوند بود که برای شناخت مقام خلیل اللّهی ابراهیم به زمین آمده بود.[۵]

۴. عاشق همه وجودش را به معشوق می دهد تا وجود از او بگیرد: مثل شهداء که همه وجودشان را تقدیم به خدا کردند تا وجود از او بگیرند، آنان در دریای عشق الهی بسان موجی ناآرام به ساحل وصال، روی می آورند و تا در راه محبوب فنا نگردند آرام ندارند. به گفته اقبال:

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم               موجیم که آسودگی ما عدم ماست

مختصات معشوق

ü    ۱. قدرت

ü    ۲. علم

ü    ۳. حکمت

ü    ۴. بی نیازی

ü    ۵. مهربانی

۱. قدرت: آدمی باید معشوقی انتخاب کند که قدرتی داشته باشد ما فوق همه قدرتها، تا براحتی بتواند بر او تکیه کند و از او کمک بخواهد . آیا هر معشوقه ای چنین خصیصه ای را دارد؟ کیست که همه چیز در برابر او خاشع است؟ چه کسی عزت بخش هر خار و ذلیل و نیرو دهندۀ هر ناتوان و پناهگاهِ هر مصیبت زده است؟ آیا به قول امام علی  غیر از خداوند کسی چنین قدرتی دارد؟

حضرت علی علیه السّلام می فرمایند: «کُلُّ شَیءٍ خاشِعٌ لَهُ وَکُلُّ شَیءٍ قائمٌ بِهِ وَ عِزُّ کُلُّ ذَلیلٍ وَقَّوۀُ کُلُّ ضَعیفٍ[۶]»؛« همه چیز در برابر خدا، خاشع و همه چیز با یاری او، بر جای مانده است، اوست عزّت بخش هر خار و ذلیل، نیروی هر ناتوان.»

در دعای کمیل آمده است: «وَ بِقُوَّتِکَ التَّی قَهَرتَ بِها کُلَّ شَیءٍ وَ خَضَعَ لَها کُلُّ شَیءٍ وَ ذَلَّ لَها کُلُّ شَیءٍ».« خدایا من از تو خواستارم به نیروی تو که زیر فرمان گرفتی بوسیله آن هر چیزی را و خضوع می کند برای او هر چیزی و خار است در برابر آن هر چیزی.»

بر آن نقّاش قدرت، آفرین باد           که گِرد مَه کشد خطّ هلالی[۷]

۲. علم: از دیگر ویژگی هایی که باید در معشوق باشد علم است، معمولاً افراد معشوقه هایی که انتخاب می کنند علمشان فقط در حدی است که جلوی پایشان را می بینند، اما چه کسی است که علم به اوّل و آخر تمام مسائل دارد؟ چه کسی است که در قلبها و آنچه در آن می گذرد آگاهی دارد؟ چه کسی است که علم به آسمانها و زمین دارد و آنچه که در آن می گذرد؟

قرآن کریم می فرماید: « قُلْ إِنْ تُخْفُوا مَا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یعْلَمْهُ اللَّهُ وَیعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ [۸]»؛«بگو هر چه را در دل پنهان داشته و یا آشکار کنید، خدا به همه آن آگاه است و به هر چه در آسمانها و زمین است داناست.»

این صفت، خیلی مهم است. زیرا وقتی ما می خواهیم دل ببندیم باید خاطرمان جمع باشد که این فردی که به او دل بسته ایم داناست و علمی دارد که بی نهایت است؟و خیر و خوبی و مصلحت مرا مید اند؟

از رسوم شرع و حکمت با هزاران اختلاف              نکته ای هرگز نشد فوت از دل دانای تو[۹]

۳. حکمت: روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت؛ فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اینگونه می گفت:« می آید، من تنها گوشی هستم که قصّه­هایش را می شنود و یگانه قلبی که دردهایش را در خود نگه می دارد.»

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درختان دنیا نشست، فرشتگان، چشم به لبهایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود، با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت:« لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود، و سرپناه بی کسیم، تو همان را از من گرفتی! این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرّم، کجای دنیا را گرفته بود؟» و سنگینی بُغضی را بر کلامش بست، سکوتی در عرش، طنین انداز شد، فرشتگان، همه سر به زیر انداختند!

خدا گفت:« ماری بر راه لانه­ات بود، خواب بودی، باد را گفتیم تا لانه ات را واژگون کند، آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.» و گنجشک در خداییِ خدا مانده بود.

خدا گفت:« و چه بسیار بلاها که بواسطه محبّتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی­ام برخاستی.» اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود، ناگهان چون در درونش فرو ریخت­، های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.

آیا به راستی جای اشک ریختن برای چنین معشوقه­ای نیست؟ چه وقت ها که از او ناراحت بودم در حالی که او مرا دوست داشت.

این همان، حکمت الهی است. پس اگر به چنین معشوقه حکیمی دل بستیم، هر چه از سوی او بر ما وارد شود، خیر و خوبی و صلاح و مصلحت ماست.

در حکمت سلیمان هر کسی که شک نماید              بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی[۱۰]

۴. بی نیازی: هر کس با ما ارتباط برقرار می­کند نیازی به ما دارد (مادی، معنوی، جسمانی، روانی، شهوانی) تنها، یکی است که با ما ارتباط بر قرار می کند با اینکه به ما نیازی ندارد. «فَإِنَّ اللَّهَ غَنِی عَنِ الْعَالَمِینَ[۱۱]»؛« پس همانا خدا بی نیاز از جهانیان است» و قرآن کریم در جای دیگر با تأکید بیشتری می فرماید: « إِنَّ اللَّهَ لَغَنِی عَنِ الْعَالَمِینَ[۱۲]»؛« قطعاً خدا بی نیاز از جهانیان است.» (لام و إنَّ برای تأکید است).

اگر در خداوند، نیاز باشد، نشانه نقص اوست در حالی که او قدّوس است، سبحان الله که در او نیاز باشد. اوست که بی عیب و نقص می باشد و همه چهارده معصوم و پیامبران که خدا آنها را نیز تضمین کرده است.

۵. مهربانی: ثابت شده هیچ کس، فردی را برای خودش دوست ندارد، نباید بگویم ولی برای اینکه از برخی محبّتهای ظاهری دست بکشیم لازم است. مادر هم به خاطر خودش بچّه را دوست دارد! اگر بچّه همسایه هم بودی دوستت داشت؟ نه چون مال خودش هست دوستت دارد.

رندی، خودش را به مُردن زد، تا ببیند خانواده اش چگونه برخورد می کنند. متوجه شد همسرش آمد بالای سرش و گفت:« وای شوهرم، بعد از تو چه کسی سر پناه من باشد خرجم را بدهد،» پسر آمد و گریه کرد و گفت:« پدر تکیه گاهم بودی، بدون تو چه کنم؟» دیگران هم شبیه این…

تنها یک نفر می باشد که مرا دوست دارد نه به خاطر نیازی که در اوست بلکه مرا دوست دارد به خاطر خودم. در روایتی آمده است که خداوند می فرماید:« اگر بنده ام می دانست که چقدر او را دوست دارم از شور و شعفی که به او دست می­داد، جان می­داد.»

باباها آن بچّه­هایی را دوست دارند که حرفشان را گوش می دهند و او که مطیع نیست ، از چشم بابا می افتد. اما خدا چه؟ صدا می زنی یا إله العاصین. ای خدای گنه کاران. خداوند هزار هزار مرتبه از پدر و مادر هم مهربان تر است.

فلک گرد جهان بسیار گردید                      بدین شایستگی محبوب که دید

 محبوبهای دنیا مثل شیطان هستند، کارهایشان را که کردند، می گویند : « إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ [۱۳]»؛ براستی من از تو بیزارم، زیبائی تو که رفت، می گوید تو را نمی خواهم. حیف ما نیست که خودمان را صرف این محبوبهای پفکی کنیم.

در دعای کمیل آمده است: «وَ تَجَرَّأتُ بِجَهلی وَ سَکَنتُ إِلیَ قَدیم ذِکرِکَ لِی وَ مَنِّکَ عَلَّی»؛« و در نادانی ام دلیری کرده ام در حالی که تو از گذشته های دیرین به یاد من بودی و بخشش تو برمن بود.» «اَللّهمَّ مَولایَ کَم مِن قَبیح سَتَرتَهُ»؛« بار خدایا، مولای من چه بسیار زشتیها که از من پوشاندی.»«وَ کَم مِن فادِحٍ مِنَ البَلاَءِ أَقَلتَهُ»؛«و چه بسیار بلای سنگین که از من برگرداندی»«وَ کَم مِن عِثار وَقیتَهُ»؛«و چه بسیار لغزشهایی که از آن نگه­ام داشتی.»«وَ کَم مِن مَکرُوهٍ دَفَعتَهُ»؛«و چه بسیاربدی که از من دور کردی.»«وَ کَم مِن ثَناءٍ جَمیلٍ لَستُ أَهلاً لَهُ نَشَرتَهُ»؛«وچه بسیار ستایش نیک که لایقش نبودم، پراکنده ساختی.»

آیا به راستی این معشوقه ،مهربان و دوست داشتنی نیست.

فایدۀ چنین معشوقه‌ای

دوستان، می دانید اگر فردی چنین معشوقه ای را انتخاب کند چه فایده ای دارد؟ یکی از فواید آن اینست که بوی عطر فرد تمام عالم را می گیرد. اگر گوشت را چند روزی در هوای آزاد بگذاری می گندد و بوی بد می دهد ولی اگر روی آتش رود و تحمّل کباب شدن را داشته باشد بوی خوب آن، همه جا را می گیرد. انسان همانند گوشت است، اگر تحمّل عشق الهی را داشته باشد بوی خوب او عالم را می گیرد و اگر از چنین عشقی فاصله گرفت می گندد.

راهکار رسیدن به چنین عشقی

۱. امام حسن  فرمودند: «مَن عَرَفَ اللهُ أَحَبَّهُ[۱۴]»؛« هر کس خدا را بشناسد او را دوست می دارد، اگر او را بشناسی عاشقش می شوی.»

گرش بینی و دستش بشناسی                   روا بود که ملامت کنی زلیخا را

اما سئوال: چگونه او را بشناسیم؟ بهترین راه اینست که آینه دل را از تیرگی معاصی پاک کنیم. امام سجّاد در دعای ابوحمزه ثمالی می فرماید:

«وَ أَنَّ الرّاحِلَ إِلَیکَ قَریبُ المَسافِّه وَ أنکَّ لا تَحتَجِبُ أن خَلقِکَ إِلاّ أَن تَحجُبُهُمُ الأَعمالُ دَونَکَ»؛« سالک به سوی تو راهش نزدیک است و به راستی تو از آفریده ات در حجاب نیستی مگر آنکه کارهای ناشایسته، حجاب (بنده) می شود.»

جمال یار ندارد حجاب و پرده ولی       غبار ره بفشان تا نظر توانی کرد

۲.دومین راه رسیدن به چنین معشوقی، قربانی کردن علاقه و محبّت ها و عشق های سطح پایین می باشد. قرآن کریم می فرماید: « لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ [۱۵]»؛« هرگز به مقام نیکی نمی رسد مگر آنکه از آنچه دوست دارد انفاق کند.» عاشق سلوک الهی به کمالات معنوی دست پیدا نمی کند جز اینکه از علاقه ها و محبّت های غیر الهی خویش دست بکشد.

تنوّع: اما اگر چنین معشوقه ای انتخاب کردی راحت و با خیال آسوده می توانی به آن دل ببندی و هر چه از تو بخواهد نثار کنی حتی اگر جان خواهد.

خداوند از حضرت ابراهیم، جان فرزندش اسماعیل را خواست، او که خلیل الله است ناراحتی اش از این بود که چرا کارد نبرید.

حضرت زینب  وقتی آن ملعون می گوید:« دیدید خدا چه بر سر شما آورد.» می فرماید: «ما رَأَیتُ إِلاّ جَمیلاً»؛« هیچ ندیدم جز زیبایی.» چرا؟ مگر حضرت در یک روز، جان دادن برادر و فرزندان برادر و چهار فرزند خودش و اسیری آل الله را ندید، پس چرا چنین می فرماید؟ چون او عاشق خداوند می باشد و هر چه از سوی دوست آید خوش است.

امام حسین  در ظهر عاشورا، یاران عزیزش رفته اند، فرزند و برادرش رفته اند؛ همه اینها را در راه معشوقه اش قربانی نموده، اما می بیند هنوز شش ماهه اش لبخند می زند.

حضرت، وقتی شش ماهه را تیر زدند فرمود: «آنچه که این مصائب را بر من آسان می نماید آن است که این مصیبت بزرگ در حضور پروردگار عادل انجام می گیرد.

بـخواب ای راحت جانم علی جان            بخواب ای طفل عطشانم علی جان

بـخواب این کوفیان رحمی ندارند            بخواب بر روی دســتانم علی جان

بخواب ای حنجرت صد پاره گشته           بخــواب آرامــش جانم علی جان

اما نمی دانم چه گذشت هنگامیکه بدن شش ماهه را بغل گرفته و حضرت سکینه به استقبال پدر آمد و عرض کرد: «یا أَبهَُّ لَعَلَّکَ سَقَیتَ أَخِی الماءَ»؛« پدر جان گویا برادرم اصغر را سیراب کردی.»

امام  گریه کرد و فرمود:« دخترم بیا برادرت را بگیر که بر اثر تیر دشمن سرش جدا شده است.»[۱۶]

تکلیف: نظر مرجع خود را در مورد چت کردن با نامحرم بدست آورید؟

دعا: «وَکَم مِن باغٍ بَقانی بِمَکائِدِهِ وَ نَصَبَ لی شَرَکَ مَصائِدِهِ وَ هُوَیُظهِرُ لی بَشاشهَِّ المَلَقِ»؛

و ای خدا چه بسیار ستمگری که درپی آزار من مکرها اندیشید و دامها برای شکارم گسترد و برای فریب من متملّقانه رخسارۀ بشّاش نشان می داد.[۱۷]



[۱] نساء/ ۲۵

[۲]. به نقل از بهشت جوانان، ص ۴۶۸.

[۳]. ثواب الاعمال ص ۲۸۳

[۴]. منتخب میزان الحکمه ح۱، ص۲۲۴.

[۵] .حکایت پارسیان، رضا بابایی

[۶]. خطبه ۱۰۹، نهج البلاغه

[۷]. حافظ

[۸] .آل عمران، ۲۹

[۹] . حافظ.

[۱۰]. حافظ

[۱۱]. آل عمران/۹۷.

[۱۲]. عنکبوت/۶.

[۱۳] . حشر/ ۱۶

[۱۴]  .تنبیه الخواطر ۱/۲۵

[۱۵]  .آل عمران/ ۹۲

[۱۶]  .معانی السّبطین ج۱، ص ۴۲۵

[۱۷]  .صحیفه سجّادیّه دعای ۴۹ فراز ۷

درباره‌ی موسسه فرهنگی هنری سفیران انقلاب

موسسه فرهنگی هنری سفیران انقلاب در راستای تحقق منویات مقام معظم رهبری در مورد ضرورت کار گروهی و جمعی، ترویج و اعتلای فرهنگ و اندیشه ناب اسلام و به منظور تحقیق و پژوهش در باب موضوعات دینی و جریان سازی فرهنگی در کشور در اسفند ماه 1391 تشکیل شده است.

همچنین ببینید

نمونه درس

خدمت رسانی به مردم

جهت دریافت متن به ادامه مطالب بروید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

معادله امنیتی * زمان ورود منتضی شد. لطفا معادله را با دکمه کنار آن عوض کنید.